-
قفس
دوشنبه 19 دیماه سال 1390 13:34
قفس برای پرنده هاست اما کدامین پرنده قفس را دوست دارد من پرنده نیستم اما سالهاست که دلم در قفس تنهایی محبوس است دستی کو ! تا این قفس بگشاید و پرواز رابر من بیاموزد؟
-
دلم
دوشنبه 19 دیماه سال 1390 13:31
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلم برای دلش می سوخت و مهربانی را...
-
چه هستی؟
دوشنبه 19 دیماه سال 1390 13:29
چه گرمی ، چه خوبی ، شرابی ؟ چه هستی؟ بهاری ؟ گلی ؟ مـــــاهتابی ؟ چه هستی؟ چه هستی که آتش بجانــــم کشیدی؟ سرود خوشی ؟ شعر نابی ؟ چه هستی؟ چه شیرین نشستی بتخت وجودم خدا را ؟ غمی ؟ التهابی ؟ چه هستی؟ فروغی که از چشم من می گــریزی؟ ویا ای همه خوب ، خوابی ؟ چه هستی؟ شدم شاد ته خنده کـــردی برویــــم تو بخت منی ؟ ماهتابی...
-
خانه عشق
شنبه 17 دیماه سال 1390 17:01
کلبه ای دارم از برای من و تو شاید خانه عشق برای راه گم کرده ای شود راه کلبه مرا ای گم کرده راه عشق یک بار بخوان هیچ راهی نیست مگو با من زرفتن بیا از مرگ بگریزیم و از هر چه تاریکیست سمت بر بندیم دیگر های های گریه بیهوده است یک لحظه را با من بمان
-
من تو را می خواهم
شنبه 17 دیماه سال 1390 16:41
بر لب جوی فراموشی تو بوته ای می روید من تو را مثل ذرات هوا می خواهم کوه در حسرت یک جرعه طنین من تو را مثل صدا می خواهم تو به من نزدیکی مثل خورشید به گل مثل تصویر به آب مثل آواز قدم های دو همراه به پل با صدای تو نمی ترسم از این تاریکی من تورا مست و رها می خواهم مثل یک تکه ی ابر در سراشیبی یک تپه ی سبز با تو از خلقتم...
-
دلتنگی ها
شنبه 17 دیماه سال 1390 15:50
دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن خورشید همیشه خندان، آسمان همیشه آبی زمین همیشه سبز و کوههای همیشه قهوه ای دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز برای پاککن های جوهری و تراش های فلزی برای گونیا و نقاله و پرگارو جامدادی دلم برای تخته پاککن و گچ های رنگی کنار تخته دلم برای ترس از سوال معلم کارت صد...
-
داستان بی کسی
شنبه 17 دیماه سال 1390 13:06
بس شنیدم داستان بی کسی بس شنیدم قصه دلواپسی قصه عشق از زبان هرکسی گفته اند از نی حکایت ها بسی حال بشنو از من این افسانه را داستان این دل دیوانه را چشمهایش بویی از نیرنگ داشت دل دریغا سینه ای از سنگ داشت با دلم انگار قصد جنگ داشت گویی ازبامن نشستن ننگ داشت عاشقم من، عاشقم من قصد هیچ انکار نیست لیک با عاشق نشتن عار نیست...
-
سهم من از تو
شنبه 17 دیماه سال 1390 12:55
تو در منی مثل عکس ماه در برکه در منی و دور از دسترس من سهم من از تو فقط همین شعرهای عاشقانه است و دیگر هیچ ...
-
وقتی تو نیستی
شنبه 17 دیماه سال 1390 12:43
وقتی تو نیستی شادی کلام نامفهومیست و «دوستت میدارم» رازیست که در میان حنجرهام دق میکند و من چگونه بیتو نگیرد دلم اینجا که ساعت و آیینه و هوا به تو معتادند..
-
میشود همدم تنهائی یک دل بشویم
جمعه 16 دیماه سال 1390 19:27
ت و که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیهای است وسعت ثانیه را میفهمی؟ در شبی مهتابی میشود در دل این ثانیه باران بشویم وز دلی غمزده در بستر عشق عقدها بگشائیم گره از کار کسی باز کنیم و تمامیت دنیامان را از نم عاطفه لبریز کنیم می شود مثل نسیم بال در بال پرستو با شوق بوسه بر قلب...
-
ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود
جمعه 16 دیماه سال 1390 10:48
آنکه می گوید دوستت دارم خنیاگر غمگینی ست که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من. عشق را ای کاش زبان ِ سخن بود آن که می گوید دوستت دارم دل اندُه گین شبی ست که مهتابش را می جوید ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست هزار...
-
جادوی چشمان تو
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 22:26
این نفس ها تن تو را در می نوردم و هر لحظه چیزی هست برای کشف کردن، چیزی نو. . . برای هرچه بیشتر دوست داشتنت حس غریبی است حسی که با تمام وجودت لمسش می کنی ولی از بیانش عاجزی گاهی در حضور تو کم می آورم پیش تو و چشمان تو وقتی یک دنیا سخن برای گفتن دارند وقتی در آمیخته اند با حس دوست داشتن در چشمان تو جادویی است که نمی شود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 21:41
دلم برای کسی تنگ است پنجشنبه 15 دی ماه سال 1390 ساعت 9:29 PM دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که آن دو نرگس جادو را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای...
-
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 18:16
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غزل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی تو را کنار خود احساس می کنم اما چه قدر دلخوشی...
-
نگاه های تو
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 18:14
نگاه های تو از یاد من نخواهد رفت به صددلیل ، دلیل ثبات من هستی مرا اسیر خودت کرده ای و می دانم در این اسارت شیرین نجات من هستی تمام تشنگی ام را به آب خواهم داد که خواب دیده ام آخر فرات من هستی
-
فاصله ...
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 18:04
فاصله ... آنچنان هم که می گویند دور نیست گاهی چنان به من نزدیکی و گاهی چنان دور که محو بودنم در تو عجیب نیست از دلم تا دلت راهی نیست تو مرا بخواه تا بدانی فاصله ها بی معنی است ...
-
واژه ها
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 17:39
ببین واژه ها چگونه تو را ناز می کنند از بس که زیبا به بازیشان می گیری گویی زیبایی از خودشان است واژه هایت هر روز دست دلم را می گیرند و مرا تا دوردست عشق تا تجسم زیباترین تصویر عشق و تا تماشای عطر باران می برنند و سجود عشق را چقدر صریح ادا می کنند و من چقدر واژه هایت را دوست دارم وقتی آنها را با زیباترین آوای عشق معطر...
-
درکنار تو
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 17:37
درکنار تو شب را باور ندارم نه طوفان را نه گردباد را نه سختی ها را در کنار تو همه چیز زیبا و آرام است
-
زندگی
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 17:37
زندگی یعنی:نخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن دیوانه وار عشق ورزیدن و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد سوختن
-
التماس دعا
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 17:34
دلم شبیه یک نماز بین راه... خسته و شکسته است... می شود برای من دعا کنی؟ یا اگر خدا اجازه می دهد... جای من کمی خدا خدا کنی؟ می شود برای بی قراری دلم ، یک سفارشی به آن کریم با وفا کنی؟
-
آفتاب پنهانی
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 12:51
دوباره پلک دلم میپرد، نشانه ی چیست؟ شنیده ام که می آید کسی به مهمانی کسی که سبزتر است از هزار بار بهار کسی، شگفت کسی آن چنان که میدانی کسی که نقطه ی آغاز هر چه پرواز است تویی که در سفر عشق خطّ پایانی تویی بهانه ی آن ابرها که میگریند بیا که صاف شود این هوای بارانی تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد بیا که میرود این شهر رو به...
-
مست دیدار
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 11:19
خــون زغفلت دررگم افسرد ، هشیارم کنید خواب من سنگین ترازکوه است،بیدارم کنید بی دم ِجان بخش ِجانان،تنگ شد برمن نفس ای عزیزان! ازهـــوای تـــازه سرشارم کنید ظلمت جــــاوید دارد کلبـــه ی بی نـــورمن روی آن مهپــــاره را شمـــع شب تارم کنید من به عشق او،جهان رادوست دارم همچوجان ورنـــه می گفتم که ازجـــان نیزبیزارم کنید...
-
کسی ...
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 11:01
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که آن دو نرگس جادو را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی...
-
خاطرات
چهارشنبه 14 دیماه سال 1390 21:51
باز در چھره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه ھستی سوزت باز من ماندم و یک مشت ھوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابید باز در خلوت من دست خیال صورت شاد تو را نقش نمود بر لبانت ھوس مستی ریخت در نگاھت عطش طوفان بود یاد آن شب که تو را دیدم و گفت دل...
-
وداع
چهارشنبه 14 دیماه سال 1390 21:49
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شھر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در آن نقطه دور شستشویش دھم از رنگ نگاه شستشویش دھم از لکه عشق زین ھمه خواھش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد می رقصد...
-
یادمان باشد ...
چهارشنبه 14 دیماه سال 1390 16:04
یادمان باشد به دل کوزه ی آب که بدان سنگ شکست بستی از روی محبت بزنیم تا اگر آب در آن سینه ی پاکش ریزند؛آبرویش نرود... یادمان باشد فرداحتما ناز گل را بکشیم حق به شب بو بدهیم و نخندیم دگر به ترک های دل هر گلدان و به انگشت نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا... زندگی شیرین است..زندگی باید کرد و بدانیم شبی خواهیم رفت و...
-
چه شود به چهرهی زرد من نظری برای خدا کنی
چهارشنبه 14 دیماه سال 1390 12:57
چه شود به چهرهی زرد من نظری برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون شکنی...
-
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 19:28
چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستارهای ست باری دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری نرسید آن ماهی که به تو پرتوی...
-
همیشه باید یک کسی باشد...
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 19:18
همیشه باید یک کسی باشد ... که معنی سه نقطه های انتهای جمله هایت را بفهمد ... همیشه باید کسی باشد ... تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد ... ... باید کسی باشد ... ... که وقتی صدایت لرزید بفهمد ... که اگر سکوت کردی، بفهمد ... باید کسی باشد ... که اگر بهانه گیر شدی بفهمد ... باید کسی باشد ... که اگر...
-
آرزو
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 19:07
کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت میافتاد به سرا پای تو لب میسودم کاش چون نای شبان میخواندم به نوای دل دیوانهٔ تو خفته بر هودَج موّاج نسیم میگذشتم ز در خانهٔ تو کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره میتابیدم از پس پردهٔ لرزان حریر رنگ چشمان تو را میدیدم کاش در بزم فروزندهٔ تو خندهٔ جام...