ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصیحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو
نمی توان بتو شرح بلای هجران کرد
فتاده ام ببلایی، که شرح نتوان کرد
ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود
غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد
بلای هجر تو مشکل بود، خوش آن بیدل
که مرد پیش تو و کار بر خود آسان کرد
خیال کشتن من داشت وه! چه شد یارب؟
کدام سنگدل آن شوخ را پشیمان کرد؟
جراحت دل ما بر طبیب ظاهر نیست
که تیر غمزه او هر چه کرد پنهان کرد
نیافت لذت ارباب ذوق، بی دردی
که قدر درد ندانست و فکر درمان کرد
هلالی، از دل مجروح من چه می پرسی؟
خرابه ای که تو دیدی فراق ویران کرد
و چای دغدغه عاشقانه خوبی ست
برای با تـــو نشستن بهانه خوبـی ست
حیاط آب زده ، تخت چوبـــی و مـــن و تـــــــــــو
چه قدر بوسه، چه عصری، چه خانه خوبی ست
قبول کن! بــه خدا خانه شما سارا!
برای فاخته ها آشیانه خوبی ست
غــــروب اول آبـــان قشنگ خواهد بــــود
نسیم و نم نم باران، نشانه خوبی ست
بیا به کوچه کـه فردیس شاعری بکند
که چشم تو غزل عامیانه خوبی ست
ـ کرج سوار شو! آقا صدای ضبط اگر …
نه خیر کــم نکن آقا! ترانه خوبی ست
صدای شعله ور گل نراقـــــی و باران
فضای ملتهب و شاعرانه خوبی ست
مطابق نظر ماست هرچه هست عزیز!
قبول کن که زمانه زمانه خوبــــی ست
به خانه باز رسیدیم، چای می خواهیم
برای با تو نشستن بهانه خوبــــی ست
"حسن صادقی پناه"