ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بانوی من
اگر دست من بود
سالی برای تو میساختم
که روزهایش را
هرطور دلت خواست کنار هم بچینی
به هفتههایش تکیه بدهی
و آفتاب بگیری!
و هرطور دلت خواست
بر ساحل ماههای آن بدوی.
بانوی من
اگر دست من بود
برایت پایتختی
در گوشهی زمان میساختم
که ساعتهای شنی و خورشیدی
در آن کار نکنند
مگر آنگاه که
دست های کوچک تو
در دستان من آرمیدهاند.
"نزار قبانی"
باز دریای دلـــــــم طوفانی است
باغــــم ار زیر و زبر شد نـه عجب
تحفه ی باد خزان، ویرانــی است
شـــرح تنهایی مــــن می پرسی
شـــرح تنهایی من طولانی است
دور بـــاطل زده ام قصــــه ی مــن
همه سرگشتگی و حیرانی است
بعد ســــرگشتگی و حیــــرانـــی
باز هم حــیرت و سرگردانی است
بوی پیـــراهن یوســــف نرســــید
می وزد باد، ولــی هجرانی است
دار و تیشـــه همـــه آسودگی اند
عشقبازی، نه بدان آسانی است
معنــــــی عشق، بپرس از مجــــنون
که همه بی سر و بی سامانی است
نسخ و تعلیق من از سرمشقی است
که مرا حک شده بر پیشانی اســت
گردبـــــادم، نــــه نســــیم ســــحری
کار من، گل، نه! غبار افشانی است
نــــای بی همـــدمم و تا به ابــــد
نـــاله در حنــجره ام زندانی است
شــــب قطـــب و فلـــک بـی فلقم
من، همیشه افقم، ظلمانی است
"حسین منزوی"