ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بس که همپایش غم و ادبار میآید فرود
بر سر من عید چون آوار میآید فرود
میدهم خود را نوید سال ِ بهتر، سالهاست
گرچه هر سالم بتر از پار میآید فرود
در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است
میرسد وقتی به منزل، بار میآید فرود
رنگ راحت کو به عمر، این تیر پرتاب اجل؟
میگریزد سایه، چون دیوار میآید فرود
شانه زلفش را به روی افشاند و بست از بیم چشم
شب چو آید، پرده خمّار میآید فرود
بهر یک شربت شهادت، داد یک عمرم عذاب
گاه تیغ مرگ هم دشوار میآید فرود
وارثم من تخت ِ عیسی را، شهید ثالثم
وقت شد، منصور اگر از دار میآید فرود
بر سر من عید چون آوار میآید، امید!
بس که همپایش غم و ادبار میآید فرود...
"مهدی اخوان ثالث"
با سلام خدمت تمامی مخاطبان عزیز این وبلاگ
تمامی خوانندگان عزیزی که هرچند تعدادشان زیاد نیست و تعداد اندکی هم گاهی مرا با نظرات ارزشمندشان راهنمایی می کنند.
در تمام این چند سال هر وقت خواسته ام دیگر پستی درج نکنم و یا وبلاگ را به روز نکنم انگار نیرویی غیبی جلوی این تصمیم را گرفته است.
به هر حال نمیدانم تا کی قادر خواهم بود ادامه بدهم.
در این روزهای آخر سال برای همه شما عزیزان که در حال خواندن این پست هستید که در واقع آخرین پست در سال 1396 می باشد بهترین آرزوها را دارم.امیدوارم سال 96 را به خوبی به پایان ببرید و سال جدید را بخوبی آغاز نمایید و سپری کنید.برای شما اول تندرستی و بعد وسعت مال و رزق و روزی از خداوند میطلبم.
همیشه شاد و سالم باشید و مرا در دعاهایتان فراموش نکنید.
هرگز به باغ دهر گیاهی وفا نکرد
هرگز ز شست چرخ خدنگی خطا نکرد
خیاط روزگار به بالای هیچ کس
پیراهنی ندوخت که آخر قبا نکرد
نقدی نداد دهر که حالی دغل نشد
نردی نباخت چرخ که آخر دغا نکرد
گردون در آفتاب سلامت کرا نشاند
کآخر چو صبح اولش اندک بقا نکرد
کی دیدهای دو دوست که جوزا صفت بدند
کایامشان چو نعش یک از یک جدا نکرد
وقتی شنیدهام که وفا کرد روزگار
دیدم به چشم خویش که در عهد ما نکرد
دهر اژدهای مردم خوار است و فرخ آنک
خود را نوالهٔ دم این اژدها نکرد
بس کس که اوفتاد در این غرقه گاه غم
چشم خلاص داشت سفینهش وفا نکرد
آن مهره دیدهای تو که در ششدر اوفتاد
هرگه که خواست رفت حریفش رها نکرد
خاقانیا به چشم جهان خاک درفکن
کو درد چشم جان تو را توتیا نکرد