دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

الفت کم و غرور فراوان و عهد سست(حزین لاهیجی)

اشعار دیوانه | Kunduz

رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته

پیوند من ز جان شکیبا گسیخته

یارای عقل نیست عنان داریم دگر

زنجیر من بهار به صحرا گسیخته

الفت کم و غرور فراوان و عهد سست

سررشتهٔ امید ز صد جا گسیخته

اشک روان به بوم و برم تا چها کند

سیلی چنین عنان مدارا گسیخته

تا چند ساز ناله به کوه و کمر کنم

از زخمه ناخنم رگ خارا گسیخته

طالع نگر گه با همه صدق و صفای دل

الفت میانهٔ من و مینا گسیخته

در خاکمال عرصهٔ دنیا، دلم حزین

ماند به قطره ای که ز دریا گسیخته

به قصد سجده ی چشمت,همیشه این زائر رمیده , پای پیاده , غریب می آید

وکتور خوشنویسی حضرت یار عشق | خطاطی حضرت یار حضرت عشق | هنر شیعه
بخوان دوباره برایم , میان آوازت
صدای ,چهچه ی عندلیب می آید

همیشه تکیه کلامت ,به یاد می ماند
که : سادگی  به  زنان نجیب می آید

شبیه کعبه ای و در حریم قدسی تو
صدای گریه و امن یجیب می آید

تمام آنچه که هستی,تمام بودن تو
به چشم عاشق من دلفریب می آید

چو سر به دامن من میگذاری , از هر سمت
صدای ناله و آه رقیب می آید

به قصد سجده ی چشمت,همیشه این زائر
رمیده , پای پیاده , غریب می آید

فاطمه مقیم هنجنی

صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی

جملات و متن صنما برای کپشن | زیبا متن

صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی

که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی


تو چنان همایی ای جان که به زیر سایه تو

به کف آورند زاغان همه خلعت همایی


کرم تو عذرخواه همه مجرمان عالم

تو امان هر بلایی تو گشاد بندهایی


تویی گوهری که محو است دو هزار بحر در تو

تویی بحر بی‌کرانه ز صفات کبریایی


به وصال می‌بنالم که چه بی‌وفا قرینی

به فراق می‌بزارم که چه یار باوفایی


به گه وصال آن مه چه بود خدای داند

که گه فراق باری طرب است و جان فزایی


دل اگر جنون آرد خردش تویی که رفتی

رخ توست عذرخواهش به گهی که رخ گشایی

نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را

نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را تا خون بدل به باده شود در رگان من حسین منزوی  - گیتی شو

مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من

کوبی زمین من به سر آسمان من 


درمان نخواستم ز تو من درد خواستم

یک درد ماندگار! بلایت به جان من


می سوزم از تبی که دماسنج عشق را

از هرم خود گداخته زیر زبان من


تشخیص درد من به دل خود حواله کن

آه ای طبیب درد فروش ِجوان ِمن


نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را

تا خون بدل به باده شود در رگان من


گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است

کاین شهر از تو می شنود داستان من


خاکستری است شهر من آری و من در آن

آن مجمری که آتش زرتشت از آن من


زین پیش اگر که نصف جهان بود بعد از این

با تو شود تمام جهان اصفهان من


"حسین منزوی"

در میان این همه اگر تو چقدر بایدی

پیکسل خندالو طرح میان این همه اگر تو چقدر بایدی کد 5599 خندالو | دیجی‌استایل

در تمام طول این سفر اگر

طول و عرض صفر را
طی نکرده ام
در عبور از این مسیر دور
از الف اگر گذشته ام
از اگر اگر به یا رسیده ام
از کجا به ناکجا...
یا اگر به وهم بودنم
احتمال داده ام
باز هم دویده ام
آنچنان که زندگی مرا
در هوای تو
نفس نفس
حدس می زند
هر چه می دوم
با گمان رد گام های تو
گم نمی شوم
راستی
در میان این همه اگر
تو چقدر بایدی!

"قیصر امین پور"