دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

تا درودی دیگر دو صد بدرود...

Vesal/وصال - دل تو اولین روز بهار دل من آخرین جمعه سال و چه دورند و چه  نزدیک به هم ! . . . | Facebook

دل تو اولین روز بهار،

دل من آخرین

 جمعه سال

و

چه دورند

و چه نزدیک به هم

بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

سعدی » بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
بخت بازآید از آن در که یکی چون  تو درآید
روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

این لطافت که تو داری همه دل ها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غم ها بزداید

رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید

نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید

دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم
هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید

با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری
ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید

گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی
آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند
پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید

سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن
نظری گر بربایی دلت از کف برباید

این که تو داری قیامتست نه قامت

لاکولور روژ - این که تو داری قیامتست نه قامت سعدی... | Facebook

این که تو داری قیامتست نه قامت

وین نه تبسم که معجزست و کرامت


هر که تماشای روی چون قمرت کرد

سینه سپر کرد پیش تیر ملامت


هر شب و روزی که بی تو می‌رود از عمر

بر نفسی می‌رود هزار ندامت


عمر نبود آن چه غافل از تو نشستم

باقی عمر ایستاده‌ام به غرامت


سرو خرامان چو قد معتدلت نیست

آن همه وصفش که می‌کنند به قامت


چشم مسافر که بر جمال تو افتاد

عزم رحیلش بدل شود به اقامت


اهل فریقین در تو خیره بمانند

گر بروی در حسابگاه قیامت


این همه سختی و نامرادی سعدی

چون تو پسندی سعادتست و سلامت

گنجشک کوچک من باش

گنجشک کوچک من باش - عکس ویسگون
به تو گفتم: «گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو من درختی پرشکوفه شوم».
و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب درآمد.
من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی ها نگاه کردم
چرا که تو خوبی و این همه اقرارهاست،

بزرگ ترین اقرارهاست.
من به اقرارهایم نگاه کردم
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخندی زدی و من برخاستم
دلم می خواهد خوب باشم
دلم می خواهد تو باشم و

برای همین راست می گویم
نگاه کن
با من بمان...


"احمد شاملو"

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوئیم

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟

ساقی کجاست، گو سببِ انتظار چیست؟


هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست


پیوندِ عمر بسته به موییست هوش دار

غمخوارِ خویش باش، غم روزگار چیست؟


معنیِ آبِ زندگی و روضهٔ ارم

جز طَرفِ جویبار و میِ خوشگوار چیست؟


مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند

ما دل به عشوهٔ که دهیم اختیار چیست؟


راز درونِ پرده چه داند فلک، خموش

ای مدعی نزاعِ تو با پرده دار چیست؟


سهو و خطایِ بنده گَرَش اعتبار نیست

معنیِ عفو و رحمتِ آمُرزگار چیست؟


زاهد شرابِ کوثر و حافظ پیاله خواست

تا در میانه خواستهٔ کردگار چیست