دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

زمزمه ای برای قاصدک بادپا

گل من گوهر من ،کاش اینجا بودی

جان من جوهر من، کاش اینجا بودی

اگر اینجا بودی ، خانه خاموش نبود

آینه حوصله داشت گل فراموش نبود

وزن قلب سنگینم ، غربت آهنگ نبود

ساعت دیواری خسته از زنگ نبود

کاش اینجا بودی

با تو بودن ای کاش، تا ابد ممکن بود

لحظه های دیدار، تا ابد ساکن بود

اگر اینجا بودی، زندگی وسعت داشت

غزل ناممکن، به قلم رغبت داشت

کاش اینجا بودی

کمترین پیدایی،دوری و اینجایی

من که با تو هستم،تو چرا تنهایی

باهمه دوری ما،اینهمه فاصله ها

همه جا سرشار ،از هوایت اینجا

گل من گوهر من ،کاش اینجا بودی

جان من جوهر من، کاش اینجا بودی

کاش اینجا بودی.....

نگفته بودم

نگفته بودم از دلم که آب می شود

همیشه لحظه های عشق خراب می شود

به پشت سر نگاه می کنم هزار بار

تمام هستیم حباب می شود

به دل نوید عشق تازه می دهم

عشقهای تازه هم سراب می شود

من و شب و فرار و مستی و غرور

شبم به احترام تو شراب می شود

دو چشم من نخفته تا سحر ز خشم شب

سحر بهانه اش دو لحظه خواب می شود

دلم به برف قاصدک خوش است و دست باد

و برف چه ساده آب می شود

بس است سفر، حدیث تازه ای بگو

به قاصدک بگو دلم کباب می شود 

تعبیر

می خوام فلانی تو بگی تعبیر فال من چیه؟
 
دیشب که روی بوم دل، مرغ دل ُصدازدم

سر دو راهی دلم، اسم تو رو صدا زدم
 
رفتم کنار پنجره تا فال حافظ بگیرم

برای مرهم دلم اومد که: باید بمیرم

اومد: فراموشت نشه! دلت اسیر کس نشه !

یه وقت دلت رو نبره آخر سر جا بزاره
 
گفته بودم درِ دلُ به روی کس وا نکنم

برای هیچ دلی یه وقت، خودم رو رسوا نکنم
 
از اینکه عابری یه وقت قدم به قلبم بزاره

بعدِ یه مدتی بره فقط یه اسم جا بزاره
 
قفلی به روی دل زدم مثل تموم بی دلا

کتاب عشقُ خط زدم ورق ورق چه بی صدا
 
دیگه تو راه زندگی کسی دلم رو ندیده

هر کی گذشته ها اومد صدای عشقُ نشنیده
 
جواب سلام هیچ کسُ با مهربونی ندادم

سلام گرم کسی رو با گرمی دل ندادم
 
دیشب دوباره دیدمت، بودی مثه گذشته ها

بازم دیدم تک گل سرخ، واشده زیرِ نامه ها
 
تا اومدم بازم برات از غصة دلم بگم

از مهربونیات بگم از خوبیای تو بگم
 
دیدم کنار پنجره یه فال حافظ می گیرم

گفته بودم یه عادته که بی وجودش می میرم
 
اومد: فراموشت شده!؟ دلت اسیر چی شده؟

اصلا بگو که این روزها دل تو مالِ کی شده؟
 
قفل دل تو سنگی بود! اینُ خودت گفته بودی

یادت می یاد گذشته رو؟ عشقُ ز دل رونده بودی
 
روی تمام ذهن من حک شده جای یک سئوال

حک شده روی خاطرم تعبیر زیبای یه فال
 
منتظرم خودت بگی می خوای بری یا بمونی؟

برای قلب عاشقم بگو تا آخر می خونی؟
 
اول و اخرش بگو سلام هر شبت چیه؟

تو راه عشق و عاشقی طرف حساب تو کیه؟
 
هدف چیه ، طرف کیه جواب سلام تو چیه؟

نگی یه وقت تو قلب من پر از چیزهای خالیه
 
نگی یه وقت، خیالی نسیت یه روز دل تو بشکنه

بگی که ارزشی نداشت دلم واست زیادیه
 
تعبیر تو هر چی که بود می خوام صدایی بکنم

تو دستتُ بالا بگیر می خوام دعایی بکنم
 
هر جای دنیا که می ری می خوام که باورت بشه

می خوام بگم خدا جونم الهی که خوشبخت بشه

امروز

امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم.....

امروز هوای گریه دارم...

دلم خیلی برات تنگ شده....

خیلی به بودنت نیاز دارم......

دلم میخواد کنارم باشی......

میخوام که باشی.....

امروز خیلی دلم می خواد از تو بگم...

می خوام سرمو بذارم رو شونه ت....

می خوام تمام دلتنگی هامو تو بغلت گریه کنم...

کاش می دونستی تو دلم چه خبره...

کاش بودی......

مدرک جرم

نمک که به زخمت نپاشند

عادت می‌کنی زخمی بمانی

برای مجرم بودن حتماً لازم نیست

عریانی‌ات را با کسی قسمت کنی

همین که کف دستت را بو کنند

فانتزی‌های بند رخت همسایه را هم می‌فهمند

حتی رویاهای خیست که چکه می‌کند

مدرک تمام جرم‌هایت خواهد شد

می‌دانی؟!

زندگی همیشه برای آنها که کسی را نکشته‌اند

گناه سنگینی‌ست!

(مسعود فخرپور)