دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

فاصله ...

فاصله ...

آنچنان هم که می گویند دور نیست

گاهی چنان به من نزدیکی

و گاهی چنان دور

که محو بودنم در تو عجیب نیست

از دلم تا دلت راهی نیست

تو مرا بخواه

تا بدانی فاصله ها بی معنی است ...

واژه ها

ببین واژه ها چگونه تو را ناز می کنند
از بس که زیبا
به بازیشان می گیری
گویی زیبایی از خودشان است
واژه هایت هر روز دست دلم را می گیرند
و مرا تا دوردست عشق
تا تجسم زیباترین تصویر عشق
و تا تماشای عطر باران می برنند
و سجود عشق را چقدر صریح ادا می کنند
و من چقدر واژه هایت را دوست دارم
وقتی آنها را با زیباترین آوای عشق معطر می کنی
و به دلها هدیه می دهی

درکنار تو

درکنار تو شب را باور ندارم
نه طوفان را
نه گردباد را
نه سختی ها را
در کنار تو
همه چیز
زیبا و آرام است

زندگی

زندگی یعنی:نخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت
در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد
سوختن

التماس دعا

دلم شبیه یک نماز بین راه...
خسته و شکسته است...

می شود برای من دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه می دهد...

جای من کمی خدا خدا کنی؟

می شود برای بی قراری دلم ،

یک سفارشی به آن کریم با وفا کنی؟