| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
نا امیدی چون سقا خانه ی دود زده ایست
که همه شب
چند سایه ی گذرنده
چند شمع لرزان در آن روشن می کنند
شمع ها یا خاموش سرنگون می شوند
یا تا آخر می سوزند
فقط هر شب
سقاخانه کمی سیاه تر می شود.
زیبائیت
چشمانت
و لبانت را از کدامین مادر به ارث برده ای؟
از کدامین قرن؟
از کدامین سال؟
و من
عشقم را از کدامین پدر به ارث برده ام
که این گونه مبهوت به چشمانت خیره می شوم؟
زیبائیت تبلور احساسا ت جاوداندگی نیست
در قلب من؟
قلب من فواره تمنای بیهوده نیست
در نبض تو؟
صدای تو گُلیست
که مرا از بهار عُبور میدهد،
از میانِ شعر و شعور
و چشمهات
آوازی که پوست را میلَرزانَد.
گامهای تو
در طَنینِ روز
و تنهاییِ تَن
رخنه میکند.
میبینمت
از میانِ دشتِ واژه میگُذری
شعر شدهای
نور میشوی
دور میشوی
میتابی بَر ضَمیرِ تاریکی.
روشن میکنی
زاویههای تاریکِ تَنَم را.
و من رنگ میبازم
دوباره رنگ مییابم
پاشیده میشوم
مُنحل
جُدا میشوم از خود
مثلِ مِعراجِ غُروب و انحنای درّه.
بَرمیدارم تنهاییام را
تنهاییهام را
بَر دار میکنم.
مینویسم دوباره نام ِتو را
بَر گردابِ آب
بَر تُندبادِ عَصر
بَر شیبِ ِ شب.
مینویسم نامت را
و میدوم با خودم
با تمامِ تنم
تا بوی تو.
هنگامه ی شکوفه ی نارنج بود و من
با یاد دست های تو،
-سرمست-
تن را به آن طبیعت عطرآگین
جان را به دست عشق سپردم
با یاد دست های،
ناگاه!
مشتی شکوفه را
بوسیدم و به سینه فشردم!
(زنده یاد فریدون مشیری)
مرا به خاطر بسپار
با دو تکه نان داغ از پس هر بر آمدن آفتاب
مرا به خاطر بسپار
با گردی که از شانه هایم می تکاندی تا آرام شوم
مرا به خاطر بسپار
با دستانی که همیشه هزار واژه داشت و دستهای تو به نشانه یافتن جهت باد
مرا به خاطر بسپار
با هزار راه که برای یافتنت طی کردم و هنوز راه تازه نیافتم
مرا به خاطر بسپار
تنها به خاطر همهء تنهایی هایمان
مرا به خاطر بسپار
از خیابانهایی که طولانی به نظر میرسید و من هرگز به انتها نرسیدم
از پس کوچه هایی که پیاده رو نداشت
از دیوارهایی که جای پای مورچه ای بود که هزار بار افتاده بود اما دل از گندمکش نکنده بود.
از به خاطر سپردن تمام خاطراتی که نتوانستیم به خاطر بسپاریم... مرا به خاطر بسپار ...
مرا به خاطر بسپار