| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد
دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
شکستنی تر از آنم که سنگ برداری
و یا به خاطره ای دیر سال بسپاری
تویی که می روی از پیش من نمی دانم
چقدر از من و حال دلم خبر داری؟
من و دل و غزلم سال هاست زندانیم
در این اتاقک مرطوب چار دیواری
گره زدند مرا مثل عنکبوتی پیر
به تار حوصله روز های تکراری
مرا بگیر و تماشا کن و سپس بشکن
همیشه آینه پیدا نمی کنی – آری
"مجتبی صادقی"
روزی خواهم رفت و آزاد خواهم شد
ترک خواهم کرد آدمهای بیروح امروز را،
با آن اطمینانهای بیهوده و قدمهای لرزانشان،
آنها را ترک خواهم کرد… بدون هیچ نشانهای…
و خواهم رفت به سوی روزگاری نو، به سوی طبیعتی زیبا و بکر…
تا دنیا را در آن جا رها سازم و دنیایی نو بسازم.
سپس آواره شوم بدون هیچ نگرانی،
به دور از تنهاییهای گذشته و ترسهای آینده،
همانند یک راه جدید
راهی که خورشیدش زیبا و هوایش تازه و دلچسب باشد
راهی که انسانهایش را دوست بدارم…
یک راه با عطر خوش گیلاس!…
طراوت را خواهم چشید،
خنکای نسیم درختان را خواهم چشید،
در میان گندمزارها خواهم دوید و نوازش گندمها را لمس خواهم کرد
و صدای جیرجیرک را لالایی شبانهام خواهم کرد…
دنیایی خواهم ساخت به گونهای دیگر
بدون قواعد تکراری و دست و پاگیر
دنیایی خواهم ساخت با طرحی نو…
"شاعر:؟؟؟"
تو سکوت می کنی
فریاد زمانم را نمی شنوی
یک روز من سکوت خواهم کرد
و تو آن روز برای اولین بار
مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید
"حسین پناهی"