دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

مرا تا جان بود جانان تو باشی

ز جان خوشتر اگر باشد تو آنی - عکس 256198 توسط الناز33

مرا تا جان بود جانان تو باشی

ز جان خوش‌تر چه باشد آن تو باشی


دل دل هم تو بودی تا به امروز

وزین پس نیز جان جان تو باشی


به هر زخمی مرا مرهم تو سازی

به هر دردی مرا درمان تو باشی


بده فرمان به هر موجب که خواهی

که تا باشم، مرا سلطان تو باشی


اگر گیرم شمار کفر و ایمان

نخستین حرف سر دیوان تو باشی


به دین و کفر مفریبم کز این پس

مرا هم کفر و هم ایمان تو باشی


ز خاقانی مزن دم چون تو آئی

چه خاقانی که خود خاقان تو باشی

“خاقانی”

هزار درد مرا ، عاشقانه درمان باش

آخرین خبر | شاعرانه/ هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش
هزار درد مرا ، عاشقانه درمان باش
هزار راه مرا ، ای یگانه پایان باش

برای آنکه نگویند ، جسته‌ایم و نبود
تو آن‌که جسته و پیداش کرده‌ام ، آن باش

دوباره زنده کن این خسته‌ی خزان‌زده را
حلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش

کویر تشنه‌ی عشقم ، تداوم عطشم
دگر بس است ، ز باران مگوی ، باران باش

دوباره سبز کن این شاخه‌ی خزان زده را
دوباره در تن من روح نوبهاران باش
 
بدین صدای حزین، وین نوای آهنگین
به باغ خسته‌ی عشقم ، هزاردستان باش

"حسین منزوی"

نفرین به روزگار من و روزگار تو

نسخه طلایی خروج از بن بست های زندگی | پایگاه خبری افکارنیوز
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
می خواستم که گم بشوم در حصار تو

احساس می کنم که جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو

آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو

این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو

هر چند مثل اینه هر لحظه فاش تر
هشدار می دهد به خزانم بهار تو

اما در این زمانه عسرت مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو

از هر طرف نرفته به بن بست می رسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو

"محمد علی بهمنی"

درست مثل همانی که فکر می کردم

تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم - عکس ویسگون

تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم

درست مثل همانی که فکر می کردم


شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست

هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم


تو جان شعر منی و جهان چشمانم

مباد بی تو جهانی که فکر می کردم


تمام دلخوشی لحظه های من از توست

تو آن آن زمانی که فکر می کردم


درست مثل همانی که در پی ات بودم

درست مثل همانی که فکر می کردم

" مریم سقلاطونی"

صبر اندک را بگویم، یا غم بسیار را؟

شب شعر - صبر اندک را بگویم ، یا غم بسیار را
                                

                                
                                
                            </div>
                            <div class=