دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

از درونم نمی روی بیرون

‫از درونم نمیروی بیرون - عکس ویسگون‬‎

مهر بگشای لعل میگون را

مست کن عاشقان مجنون را


رخ نمودی و جان من بردی

اثر این بود فال میمون را


دل من کشته بقای تو باد

چه توان کرد حکم بی چون را


از درونم نمی روی بیرون

که گرفتی درون و بیرون را


نام لیلی برآید اندر نقش

گر ببیزند خاک مجنون را


گریه کردم به خنده بگشادی

لب شکرفشان میگون را


بیش شداز لب تو گریه من

شهد هر چند کم کند خون را


هر دم الحمد می می زنم به رخت

زانکه خوانند بر گل افسون را


گفت خسرو بگیردت ماناک

خاصیت هست کسب افیون را

"امیر خسرو دهلوی"

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی؟

‫قیمت و خرید پیکسل مدل شعر سعدی و من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی S12162‬‎

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی


دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی


دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی


تو همایی و من خستة بیچاره، گدای

پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی


بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی


مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی

تا بدان ساعد سیمینش، به چوگان بزنی


مست بی خویشتن از خَمر، ظلوم است و جهول

مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی


تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی


من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی


خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

تو خوب مطلقی، من خوب‌ها را با تو می‌سنجم

‫متن تو خوبِ مطلقی من خوب‌ها ... | زیبا متن‬‎

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت

زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت


دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی

دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت


درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد

که عشق از کُندهٔ ما یادگاری تازه خواهد یافت


دهانت جوجه‌هایش را پریدن گر بیاموزد

کلام از لهجهٔ تو اعتباری تازه خواهد یافت


بدین سان که من و تو از تفاهم عشق می‌سازیم

از این پس عشق‌ورزی هم، قراری تازه خواهد یافت


من و تو عشق را گسترده‌تر خواهیم کرد، آری

که نوع عاشقان از ما تباری تازه خواهد یافت


تو خوب مطلقی، من خوب‌ها را با تو می‌سنجم

بدین سان بعد از این خوبی، عیاری تازه خواهد یافت

جهان پیر ـ این دلگیر هم، با تو، کنار تو

به چشم خسته‌ام، نقش و نگاری تازه خواهد یافت


"حسین منزوی"

مرا تو مردم چشمی، مرو مرو ز سرم

‫سلمان ساوجی » مرا تو مردم چشمی، مرو مرو ز سرم‬‎

خوش آمدی، ز کجا می‌روی؟ بیا بنشین

بیا که می‌کنمت بر دو دیده جا بنشین


همین که روی تو دیدیم، باز شد در دل

چه حاجت است در دل زدن، بیا بنشین


مرا تو مردم چشمی، مرو مرو ز سرم

مرا تو عمر عزیزی، بیا بیا بنشین


اگر به قصد هلاک آمدی هلا برخیز

ورت ارادت صلح است، مرحبا! بنشین


سواد دیده من لایق نشست تو نیست

اگر تو مردمی‌ای می‌کنی، هلا بنشین


فراغتی است شب وصل را ز نور چراغ

به شمع گو سر خود گیر یا ز پا بنشین


میان چشم و دلم خون فتاده است دمی

میانشان سبب دفع ماجرا بنشین


ز آب دیده ما هر طرف روان جویی است

دمی ز بهر تفرج به پیش ما بنشین


صبا رسول دلم بود و سست می‌جنبید

شمال گفت: تو رنجوری ای صبا بنشین!


چو گرد داد به بادت هوای دل سلمان

برو مگرد دگر گرد این هوا، بنشین

"سلمان ساوجی"

ما را فریب دادی و جای گلایه نیست

Neli (@nile556)'s videos with Biwafa Yaram - Ahmad Zahir | TikTok

داغی که بوسه‌ی تو به لب‌های ما نهاد

یادش ‌بخیر و خاطره‌اش جاودانه باد

بر من ببخش، گاه چنان دوست دارمت
کز یاد می‌برم که مرا برده‌ای ز یاد

دردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگ
از من گرفت مهلت و مهلت به من نداد!

ما را فریب دادی و جای گلایه نیست
ما زود باوریم و تو دلال اعتماد

صبرم کفاف این همه غم را نمی‌دهد
سرمایه‌ام کم است و بدهکاری‌ام زیاد..

"فاضل نظری"