دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

دیوانگی زین بیشتر..؟ زین بیشتر ، دیوانه جان

Image result for دیوانگی زین بیشتر زین بیشتر دیوانه جان
دیوانگی زین بیشتر..؟ زین بیشتر ، دیوانه جان

با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان


در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو

وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان


چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من

ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان


گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر

عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان


کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون

قید سفر دیوانه جان..! قید حذر دیوانه جان


ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم

روزی بیامیزیم اگر با یکدیگر دیوانه جان


تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو

دیوانه خود، دیوانه دل، دیوانه سر، دیوانه جان


ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من

دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان


هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد

گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان


یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر

در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان

"حسین منزوی"

آیینه ای بگیر و تماشای خویش کن


Image result for آیینه ای بگیر و تماشای خویش کن

سوی شکار ای بت رعنا چه میروی؟

شهری خراب توست به  صحرا چه میروی؟

گر میروی به شهر که صیدی فتد به دام

اینجا مرا گذاشته تنها چه میروی؟

همراه توست لشکر حسن و سپاه ناز

با صد هزار فتنه و غوغا چه میروی؟

آیینه ای بگیر و تماشای خویش کن

سوی چمن به عزم تماشا چه میروی؟

چون یار وعده کرد "هلالی" به قتل تو

او میکشد، تو بهر تقاضا چه میروی؟

هلالی جغتایی

من ابتدای ِ انتهای ِ داستانم!


Image result for وقتی جوابم می دهی با عشق: جانم

وقتی جوابم می دهی با عشق: جانم!

من صاحب عالی ترین حالِ جهانم

تو خلسه ی تخدیری ِ یک جنسِ نابی
من با تو در اوجِ نشاطم، شادمانم!

کافی ست تا لب تر کنی، باران بگویی!
من آسمانها را به اینجا می کشانم

گنجشک ها بر دامنت سر می گذارند
در سایه سارِ دستهایت، مهربانم!

برفی ترین کوهِ حوالی، شانه ی توست
من برف را از شانه هایت می تکانم

کندوی چشمانت عسل خیزاست وشیرین
زنبورها را از نگاهت می پرانم!

می خواستم از رازِ لبهایت بگویم
قُفلی زده لبهای سرخت بر دهانم!
*
این ماجرای ما از آخر گشته آغاز
من ابتدای ِ انتهای ِ داستانم!

دکتر یدالله گودرزی

قاب عکس


Image result for بر روی صندلی خواهم نشست

بر روی صندلی خواهم نشست

سیگاری خواهم کشید
به میخ هایی فکر خواهم کرد
که روزی به این دیوار کوبیدیم
و به آن چیزهایی که هرگز به میخ ها نیاویختم

قاب عکسی
که تو در آن باشی
و آینه ای
که من در آن

"یانیس ریتسوس"

ای دوای درد بیدرمان ما


درد بی درمان | عاشقانه ها

ای دوای درد بیدرمان ما

وی شفای علت نقصان ما


آتشی از عشق خود در ما زدی

تا بسوزی هم دل و هم جان ما


آتشی خوشتر زآب زندگی

کان بود هم جان و هم ایمان ما


صدهزار احسنت ای آتش فروز

خوش بسوزان منتت برجان ما


خوش بسوزان ما در این آتش خوشیم

تیزتر کن آتش سوزان ما


آتشست این عشق یا آب حیات

یا بهشت و کوثر و رضوان ما


یاکه باغ و بوستان و گلشنست

یاگلست و لاله و ریحان ما


سوخت خارستان ما یکبارگی

شد گلستان کلبهٔ احزان ما


صد هزاران آفرین از جان و دل

باد هر دم فیض بر جانان ما


"ملا محسن فیض کاشانی"