دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

از تو بعید نیست جهان عاشقت شود


مینی شعر (۴۷۵)

از تو بعید نیست جهان عاشقت شود

شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود

 

از تو بعید نیست میان دو خنده ات

تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود

 

توران به خاک خاطره هایت بیافتد و

آرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود

 

چشمان تو، که رنگ پشیمانی خداست

در آینه، بدون گمان، عاشقت شود

 

از تو بعید نیست، قیامت کنی و بعد

خاکستر جهنمیان عاشقت شود

 

 وقتی نوازش تو شبیخون زندگیست

هر قلب مات بی ضربان، عاشقت شود

 

از من بعید بود ولی عاشقت شدم...

از تو بعید نیست جهان عاشقت شود

"افشین یداللهی"

جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت


Image result for جانا دلم ز درد فراق تو کم نسوخت

جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت

آخر چه شد، که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟

نزد تو نامه‌ای ننوشتم، که سوز دل

صد بار نامه در کف من با قلم نسوخت

بر من گذر نکرد شبی، کاشتیاق تو

جان مرا به آتش ده گونه غم نسوخت

در روزگار حسن تو یک دل نشان که داد؟

کو لحظه لحظه خون نشد و دم بدم نسوخت؟

یک دم به نور روی تو چشمم نگه نکرد

کندر میان آن همه باران و نم نسوخت

شمع رخ تو از نظر من نشد نهان

تا رخت عقل و خرمن صبرم به هم نسوخت

گفتی : در آتش غم خود سوختم ترا

خود آتش غم تو کرا، ای صنم، نسوخت؟

کو در جهان دلی، که نگشت از غم تو زار؟

یا سینه‌ای، کزان سر زلف به خم نسوخت؟

صد پی بر آتش ستمت سوخت اوحدی

ویدون گمان بری تو که او را ستم نسوخت

سلام...خداحافظ

سلام

سلام بر دوستان دیده و ندیده ای که آشکار و پنهان و دوست و غریبه به این وبلاگ سر میزنن

سلام به اونایی که دوستمون دارند و میدونیم و انایی که نمیدونیم و اونایی که دوستمون ندارند و

سلام به هر کی که الان داره اینو میخونه

سالی که داره تمام میشه سالی سخت بود و پر از وقایع وحشتناک که امیدوارم برامون عبرت و تجربه بشه و بسلامت از مهلکه هاش بریم بیرون چون هنوز ادامه دارن.

در این ساعات آخربرای همه ی شما عزیزان دیده و ندیده آرزوی تندرستی و سربلندی دارم.

نمیدونم هستم که وبلاگ رو ادامه بدم یا نه

بهر حال چه باشم و چه نباشم همه شما را دوستر از جان دارم

سال خوبی رو براتون آرزو میکنم

یا حق

زمستان است و بی برگی

Image result for زمستان است و بی برگی

من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم

بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی

وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم

بیار ای لعبت ساقی نگویم چند پیمانه

که گر جیحون بپیمایی نخواهی یافت سیرابم

مرا روی تو محراب است در شهر مسلمانان

وگر جنگ مغول باشد نگردانی ز محرابم

مرا از دنیی و عقبی همینم بود و دیگر نه

که پیش از رفتن از دنیا دمی با دوست دریابم

سر از بیچارگی گفتم نهم شوریده در عالم

دگر ره پای می‌بندد وفای عهد اصحابم

نگفتی بی‌وفا یارا که دلداری کنی ما را

الا ار دست می‌گیری بیا کز سر گذشت آبم

زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزم

بیابان است و تاریکی بیا ای قرص مهتابم

حیات سعدی آن باشد که بر خاک درت میرد

دری دیگر نمی‌دانم مکن محروم از این بابم

ای کاش که بی صدا چو آیینه شوم

Image result for ای کاش که بی صدا چو آیینه شوم
ای کاش که بی صدا چو آیینه شوم
در پیش نگاه ِ مرگ، رویینه شوم !
ای کاش که از بلای سختِ کرونا
در گوشه ی چشم تو قرنطینه شوم!

"یدا... گودرزی"