| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله ها را
پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را
ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله ها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله ها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...
شاعر: محمد علی بهمنی
ای گل سرخ گلستان ، به تو می اندیشم
به خماری دو چشمت ، به تو می اندیشم
به تو ای لرزش آب ، آب دریاچه ی خواب
به توای نور دو چشمم ، به تو می اندیشم
از سربام درخت ، زسر شاخ درخت
ای گل نورس بستان ، به تو می اندیشم
به تو در بوی بهار و به تو در باد خزان
به تو ای سرو خرامان ، به تو می اندیشم
گذر از قله قاف و گذراز کوه قباد
همه را باک نبادش ، به تو می اندیشم
چون درآمیخت نگاهت به نگاه من زار
که به آن بوسه ی سخت ، به تو می اندیشم
به شراب و به گلاب، به بلور و به انار
که به باغ گل مریم ، به تو می اندیشم
عشق پیچد به دلم سخت ، چو پیچک به نهال
به طراوت به بهار ، به تو می اندیشم
آرزو می کردم
تو را
در روزگاری دیگر می دیدم
در روزگاری که گنجشکان حاکم بودند
پریان دریایی
شاعران
کودکان
و یا دیوانگان
آرزو می کردم
که تو از آن من بودی
در روزگاری که بر گل ستم نبود
بر شعر
بر نی
و بر لطافت زنان
اما افسوس
دیر رسیده ایم
ما گل عشق را می کاویم
در روزگاری
که عشق را نمی شناسد!
"نزار قبانی"
میبویم گیسوانت را
تا فرشتهها حسودی کنند
شانه میزنم موهایت را
تا حوریها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
شعر میگویم برای تو
تا کلمات کیف کنند...
مست شوند...
بمیرند.
"مصطفی مستور"