| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
چاره کن درد کسى کز همه ناچارتر است
من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن
که ز مژگان سیاه تو نگون سارتر است
گر تواش وعده دیدار ندادى امشب
پس چرا دیده من از همه بیدارتر است؟
هر گرفتار که در بند تو می نالد زار
مى برد حسرت صیدى که گرفتارتر است
عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
دلم تنگ است
نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی
پریشان حالم و بی تاب می گریم
و قلبم بی امان محتاج مهر توست
نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من
به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می گریم
و میخواهم
پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل
دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم
بیا تا با تو گویم از هیاهوی غزیب دل
که بی پروا تلنگر میزند بر من
و میگوید به من نزدیک نزدیکی
به دنبال تو میگردم
به سویت پیش می آیم
چه شیرین است
پر از احساس یک شادی نابم من
و گویم با تو ای جانا
که آری تا ابد من دوستت دارم
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست»
هر نفس، بوی تو آید اینجا
هر نفس، نام تو را گویم من
یاد تو خاطرم آید هر جا
گرچه تنهایم و از تو دورم
لیک، سرشارم از خاطر تو
لیک، با شادی تو مسرورم
گرچه یک لحظه نبودم با تو
بودم اما شب و روز
شاد با خاطر زیبای تو
مهربانی و سراسر خوبی
خوب و زیبا
تو چقدر خوشرویی
نفسم، بازدمم، یاد منی
شاعر:میلاد قزللو
گاهی یک سنجاقک به تو دل می بندد
و تو هر روز. سحر می نشینی لب حوض
تا بیاید از راه از خم پیچک نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند
یا که از قطره ی اب کف دستت بخورد
گاه یک سنجاقک .
همه ی معنی یک زندگی است
آن چنان صبورانه عاشقت شدم
و زیر درگاه خانهات،
به انتظار گردش چشمانت نشستهام
که نسیم هم حسودی میکند!پیدا که میشوی
سرانگشتانم مست میشوند
سبز میشوند
من امشب
پروانههایی را که
از دریچههای بارانی چشمانت پرواز کردند،
گردهم آوردم تا ببینند
که من دیوانه تو هستم
و چشم بسته کنار خیالت زندگی میکنم
تو در وجودم میرویی
آن چنانکه علفهای تازه در لابهلای
سنگفرشهای مخروبهای میروید
من میآیم تا تو را بر شانهام بگذارم
و از میان سایههای غلیظ تنهایی
و لحظه های عاجز زندگی بدون عشق
و سراب خاطرهها و روزمرگی لرزان
بیرون ببرم
آخر میدانی
جویباریست که به ابدیت میریزد
همیشه و به هر شکلی به راه خود خواهد رفت
چیزی توان توقف آن را نداردعشق را میگویم
عشق...
عشق نام دیگر توست.