| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
روی تو چو نوبهار دیدم
گل را ز تو شرمسار دیدم
تا در دل من قرار کردی
دل را ز تو بیقرار دیدم
من چشم شدم همه چو نرگس
کان نرگس پرخمار دیدم
در عشق روم که عشق را من
از جمله بلا حصار دیدم
از ملک جهان و عیش عالم
من عشق تو اختیار دیدم
خود ملک تویی و جان عالم
یک بود و منش هزار دیدم
من مردم و از تو زنده گشتم
پس عالم را دو بار دیدم
ای مطرب اگر تو یار مایی
این پرده بزن که یار دیدم
در شهر شما چه یار جویم
چون یاری شهریار دیدم
چون در بر خود خوشش فشردم
آیین شکرفشار دیدم
چون بستم من دهان ز گفتن
بس گفتن بیشمار دیدم
چون پای نماند اندر این ره
من رفتن راهوار دیدم
سر درنکشم ز ضر که بیسر
سرهای کلاه دار دیدم
بس کن که ملول گشت دلبر
بر خاطر او غبار دیدم
چون نقش آن خط و خال، لوح خیال گیرد
از دفتر دل ما، اقبال، فال گیرد
سودای آن پری کرد، از دیده ها نهانم
هرکس خیال ورزد، شکل خیال گیرد
عیش ار به کام خواهی، نفس دنی ادب کن
سگ چون شود مودب، صیدش حلال گیرد
"حزین لاهیجی"
اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
چه کنم که سیر دیدن نتوان رخ نکویت
همه روز گرد کویت همه شب بر آستانت
غرضی جز این ندارم که نظر کنم به رویت
پس ازین به دیده خواهم به طواف کویت آمد
که بسود تا به زانو قدمم به جستجویت
به وفا که در پذیری که من از پی وفایت
دل خون گرفته کردم خورش سگان کویت
خردو ضمیر و هوشم، دل و دیده نیز هم شد
ز همه خیال خالی به جز از خیال رویت
من اگر نمی توانم حق خدمت زیادت
کم ازین که جان شیرین بدهم در آرزویت
ز نسیم جانفزایت دل مرده زنده گردد
ز کدام باغی ای گل که چنین خوش است بویت
به تن چو تار مویت نهی ار دو صد جهان غم
ندهم به هیچ حالی دو جهان به تار مویت
پس ازین چه جای آنت که ز حال خود بگویم
که فسانه گشت خسرو به جهان ز جستجویت
"امیر خسرو دهلوی"
سلام بر دوستان عزیز
سلام بر خوانندگان نهان و آشکار این وبلاگ
سلام به اونهایی که محبت کردند و یادداشتی گذاشتند
مطابق هر ساله آخرین پست امسال رو هم قرار میدهم
امید دارم سال جدید رو با صحت و سلامت کامل آغاز کنید
اگر عمری باقی بود در سال جدید هم در خدمتتون هستم و اگر بنا بر رفتن بود که از همه حلالیت میطلبم
در روزهای پایانی سال برای همه عزیزان آرزوی پیروزی و بهروزی و تندرستی می کنم.
یا حق
ای بانویی که چون ملکه
بر قالی کاشانی گام برمی دارد!
ای پاک
ای بی آلایش
ای تابناک!
مرا مردی ساده لوح یا نادان
یا تهی از مردانگی مپندار
من به هزاران زن عشق ورزیده ام
امّا تاکنون
عاشقِ یک فرشته نبوده ام!
"نزارقبانی"
برگردان : یدالله گودرزی