دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

کاش تو را ندیده بودم

ای کاش ندیده بودم آن روز تو را
زیر آوار این لحظه های غریب
سوسوی هیچ ستاره ای برای من نیست
دلم گرفته
یک دلتنگی همیشگی مدام همراه من است
کاش تو را ندیده بودم

منظومه ی چشمانت

به دریا خیره میشم بلکه درلابه لای این موج ها گیسوانت رابب - عکس ویسگون

از وقتی که تو را دیدم

دانستم

جسمم در منظومه ی شمسی

به دنیا آمده است

و روحم در منظومه ی چشمانت

همانجا که کشتی دلم

در دریای مواج گیسوانت

لنگر انداخت

و

تو در ساحل پیشانیت

با کمان ابروانت

این "شیخ سیه روز"

را نشانه رفته بودی

و من

هراسناک "که خدا نکرده خطا کنی"


من تمام خنده های جهان را گم کرده ام

من تمام خنده های جهان را گم کرده ام، - عکس ویسگون
من تمام خنده های جهان را گم کرده ام،
پر شده ام از این همه تاریکی...
حالا تو هی از باران و
کوچه های خیس شعر به من بگو
از سیب و هوس،
و من پشت می کنم به هر چه لبخند است
به هر چه آفتاب...
رو می کنم
به شب،
به تمام بغضی
که راه نفسم را بند می آورد...
من هوا کم می آورم...
عشق من، چیزی نگو؛
فقط بیا...

"ناشناس"

و دیگر هیچ

Image result for ‫و دیگر هیچ‬‎
خداوندا!
تو مردن را بر من
آسان ساختی
زیرا بارها مردم
چنانکه گویی
دیگر در من آرزویی نیست
و اینک نام تو
در دل من نقش بسته است
و دیگر هیچ
و دیگر هیچکس
و آسوده به سوی مردن می روم.....
"بیژن جلالی"

ز گریه، دوش نیاسود، چشم تر بی تو

عشق و تنهایی - ﺯﮔﺮﯾﻪ ﺩﻭﺵ ، ﻧﯿﺎﺳــﻮﺩ ﭼﺸـــــــﻢ ﺗﺮﺑﯽ ﺗﻮ ﭼﻮﺷﻤﻊ ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺍﺯﺷﺎﻡ ﺗﺎ  ﺳﺤﺮ ، ﺑﯽ ﺗﻮ ﺷﺒﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﯼ ﻣﻦ ﭘﺎﯼ ﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﺯﻏﻢ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩ ﺯ ﻣﻮﯼ
ز گریه، دوش نیاسود، چشم تر بی تو
چو شمع، سوختم از شام تا سحر بی تو

شبی بدیده من پای نه، که از غم عشق
بود ز موی تو، روزم سیاه تر بی تو

ترحمی، که ز طوفان اشک و آه چو شمع
در آب و آتشم، از پای تا بسر بی تو

ترا، چو غنچه بود خنده بر دهان بی من
مرا، چو لاله بود داغ بر جگر بی تو

بکش به تیغم، اگر طالع وصالم نیست
که نیست تاب شکیبائیم دگر بی تو

نصیب چشم رهی، جز سرشک درد مباد
دمی ز گریه، برآسوده ام اگر بی تو
"رهی معیری"