ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
چشم های تو آبی نیست
وگرنه حتماتنهایی ،
چون باران
شامگاهان برمی خیزد از دریا
از هامونهای پرت و دور افتاده
و می ریزد آن گاه
بر روی شهر
می بارد تنهایی
در این ساعات حال و بی حالی
وقتی کوچه ها به صبح می رسند
وقتی که جفت هایی
بی آنکه چیزی بیابند در یکدیگر
نومید و غمین
از هم جدا می شوند
وقتی آنان که نفرت از هم دارند
به ناچار همبستر می شوند ،
آن گاه تنهایی با رود ها همراه خواهد شد .
((راینر ماریا ریلکه))
آسمان بارانیست
پیکر پنجره ها مه آلود
و نگاه افق از حزن غریبی سرشار
همۀ روزنه ها پوشیده
همۀ رابطه ها ابری و سرد
من نمی دانم
از کدامین روزن
می توانم به گل سرخ پیامی بدهم .
((مهناز اولیائی))
به همان قدرکه چشم توپر از زیبایی است
بی تودنیای من ای دوست پر از تنهایی است
این غزل های زلالی که زمن می شنوی
چشمه ی جاری اندوه دلی دریایی است
چند وقت است که بازیچه ی مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی است
دل به دریا زده ام تا باز اغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسوایی است
امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من؟ عقل؟ ویا زیبایی است؟
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوندکه معشوقه ی من بالایی است
این غزل نیز دل تنگمرا باز نکرد
روح من تشنه یک زمزمه نیمایی است
"بهروز یاسمی"