| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
۱. با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه میکند.
3. از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.
4. تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.
5. از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.
6. بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.
7. کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.
8. از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.
9. دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.
10. از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.
می گویند ماندن سخت است
ولی من برای تو ماندم....
نمی دانم بار سنگین خود را
در کدام کلبه رها کنم
می گویند برو
ولی نمی توانم
من با نیم نگاه نازک تو نفس می کشم
قلبم با گرمی دلت می تپد
ولی دیگر نمی توانم
آری ماندن سخت است
ولی بی تو ماندن سخت تر
پس چاره ای نیست می مانم ...!
من نمی دانم چگونه باید آرام شوم
بی تو ماندن مرا به ستوه آورده ...
من نمی دانم نور چشمانم را از کدام فرشته بخواهم
من نمی دانم با طلوع کدام چشم بیدار شوم
ظلمت روزهای غریب و شب های تلخ مرا آزار میدهد
مانده ام تنها در این روزگار هوس باز
پس ناگزیر چشم براهت می مانم
شاید تو
ای پرنده مهاجر باز گردی....!!!
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
...
آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی....
عاشق آنکه تو را می خواهد...
و به لبخند تو از خویش رها می گردد...
و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد
خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته، چشمهای پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده خنده های لب پریده، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارکهای این حوالی پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
:رونوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحۀ باز خوادث در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری
از قیصر امین پور
معنای زنده بودن من با تو بودن است
نزدیک ـ دور
سیر ـ گرسنه
رها ـ اسیر
دلتنگ ـ شاد
آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!
مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو در کنار تو
مفهوم زندگی ست .
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو همیشه با تو
برای تو زیستن...
فریدون مشیری