ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
گرچه میگفتند و میگفتم
شب بلند و زندگی در واپسینِ عمر کوتاه است
اما در ضمیرِ من یقین فریاد میزد
همتی کُن در صبوری ، صبح در راه است
صبح در راه است ، باور داشتم این را
صبح بر اسب سپیدش تند میتازد
وین شبِ شب ، رنگ میبازد
صبح میآید و من در آینه موی سپیدم را
شانه خواهم کرد
قصّهی بیداد شب را با سپید صبحدم
افسانه خواهم کرد
شکوه خواهم کرد
کاین چه آئین است
باشکوه و بخت خواهم مُرد و خواهم گفت
زندگی این است
نصرترحمانی
حتی تن نسیم ازین سیم خاردار
خونین است
شور گریز در من
می جوشد
می خواهم
هر تکه از لباس مرا خاری
بردارد و به باد بسپارد
می خواهم
یک شب گلوله ای
بر شیشه ی سکوت پراند
سنگی
ای کاش بین ما
اگر خار می کشیدند
با خارهای ساق گل سرخ
دیوار می کشیدند
عمران صلاحی
موهایت را
هر کسی می تواند ببافد
اما
روزی خواهی فهمید
دیگر
هیچکس مثل من
با موهایت
شعر نخواهد بافت
مصطفی زاهدی
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم | ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم | |
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان | تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم | |
آمدهام که رهزنم بر سر گنج شه زنم | آمدهام که زر برم زر نبرم خبر برم | |
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن | گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم | |
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم | اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم | |
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف میکند | پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم | |
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود | تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم | |
آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد | و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم | |
در هوس خیال او همچو خیال گشتهام | وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم | |
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من | گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم |