ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
بر خودم گریه همیآید و بر خنده تو
تا تبسم چه کنی بیخبر از مبسم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست
گو کم یار برای دل اغیار مگیر
دشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست
تو که با جانب خصمت به ارادت نظرست
به که ضایع نگذاری طرف معظم دوست
من نه آنم که عدو گفت تو خود دانی نیک
که ندارد دل دشمن خبر از عالم دوست
نی نی ای باد مرو حال من خسته مگوی
تا غباری ننشیند به دل خرم دوست
هر کسی را غم خویشست و دل سعدی را
همه وقتی غم آن تا چه کند با غم دوست
چه زیباست
آنگاه که امید ما
جوانه می دهد
و به گل می نشیند
و میوه می دهد
و چه غم انگیز است
آنگاه
که دستی نیست
تا میوه ی آن را بچیند
و کسی نیست
تا زیبایی امید را
بستاید
"بیژن جلالی"
چای من لبریز و لب دوز است و لب سوز است، آآآی!
می خوری با من تو چای؟
گرچه کامم تلخ و چایم تلخ و روزگارم نیز تلخ
امّا دلبَــــرم
گر تو آیی
لب گشایی
لب بریزی
لب بسوزی
لب بدوزی
وااای!
بَه چه محشر می شود
اندازه ی یک چای خوردن
کام ِ من شیرین نمایی
دلبرم
ماه ِ آبان است و چای
با تو می چسبد فقط...
منبع:http://ppi.blogfa.com/tag/%DA%86%D8%A7%DB%8C
ربوده ام چه نگاهی زخواب نازکتر
مکیده ام چه لبانی زآب نازکتر
کشیده ام سرزلفی چوآه نیمه شبی
زعطر زلف پریشان خواب نازکتر
فتاده ام به میان ستاره ای که مپرس
ستاره ای به میان از شهاب نازکتر
نهفته پرده ی رازی دریده ام شب دوش
زپرده ی حرم ماهتاب نازکتر
ظرایف حرکات رجال عشق ببین
نشسته ام به دلی از حباب نازکتر
رسیده بر لب نوذر دومصرع رنگین
زبیت حافظ عالیجناب نازکتر
زبعد خواجه که این بنده از حواشی اوست
کسی نگفته از این شعر ناب نازکتر
"نوذر پرنگ"