ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هر دیوار کهنه ای
گوئیا
به آرزوی من
ماننده است
که از آن
چیزی فرو ریخته
و آن را میل
به سوی خاک است
هر کوره راه گمشده
و ناهمواری
گوئیا
به دل من ماننده است
که دیگر کسی
از آن عبور نمی کند
هر طاق ترک
برداشته ای
گوئیا به روح من
می ماند
که شکافی تاریک
در سر تا سر آن
دویده است
"بیژن جلالی"
مرگ چون سائلی
بر آستانه ی دل من
ایستاده است
و من او را
از تن خود طعامی می دهم
مرگ چون نگهبانی
در قلعه ی بدن من
پاس می دهد
و من با صدای گام های
سنگین او
بخواب می روم
مرگ چون زن هرزه ای
به بستر من می آید
و من در تاریکی های چشم او
بر خورشیدهای نادیده
گذر می کنم
"بیژن جلالی"