ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
به این تنهایی خو کرده ام
و نمی خواهم کسی را ببینم
و نمی خواهم ماه را ببینم
زیرا یاد تو می افتم
نه فقط خندهی شیرین و تکی داری تو
اخمهای تُرُش و با نمکی داری تو
چقدر ناز و قشنگ است صدایت، نکند
در ته حنجرهات نیلبکی داری تو
با دلی گرم رسیدم به تو اما افسوس
از بد حادثه، طبع خنکی داری تو
میفرستی پی سیبم سر شاخی یک روز
روز دیگر هوس شاپرکی داری تو
ساده بودم چه کنم من که نمیدانستم
پشت این ناز و اداها کلکی داری تو
کار چشمان تو این بود که بازی بدهند
وسط عشق چه چرخ وفلکی داری تو!
اینهم از بخت بد این دل پر زخم من است
که در آهنگ صدایت نمکی داری تو
خوب شد در گذر عشق تو دیوانه شدم
این وسط حداقل شاعرکی داری تو
خبری از دل آواره ی من آورده ست
گوشهی باغت اگر قاصدکی داری تو
"قاسم صرافان"
ناز لبخندهای شیرینت
طرح آن دامن پر از چینت
«هـ» دو چشم پلاک ماشینت
شیطنت در تلفظ شینت
آخرش کار میدهد دستم
گیسوانت قشنگی شب توست
صبح در روشنای غبغب توست
ماه از پیروان مذهب توست
رنگ خالی که گوشه لب توست
آخرش کار میدهد دستم
شرم در لرزش صدای تو
برق انگشتر طلای تو
تقّ و تقِّ صدای پای تو
ناز و شیرینی ادای تو
آخرش کار میدهد دستم
حال پر رمز و مبهمی داری
اخم و لبخند درهمی داری
پشت آرامشت غمی داری
اینکه با شعر عالمی داری
آخرش کار میدهد دستم
کردهاند از ادارهام بیرون
به زمین و زمان شدم مدیون
کوچه گردم دوباره چون مجنون
دیدی آخر!... نگفتمت خاتون!
آخرش کار میدهی دستم
"قاسم صرافان"
از تنهایی
خسته شده ام
از رسیدن،
نا امید
از تو،
دلسرد
دلم به هیچ چیزی خوش نیست
اما
چرا نمی توانم عاشقت نباشم؟
تو رفته ای سفر
و من مسافری شده ام که چشم به راه است
تا شهرش
از سفر برگردد
تو رفته ای سفر
و شهر من
شهر به شهر
با تو حرکت می کند