دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

روزگار مرگ انسانیت


من چه می گویم در این رویین حصار ؟

من چه می جویم در این شبهای تار؟

من چه میپویم در این شهر غریب پای این دیوارهای نانجیب؟

تا نپنداری گلم در دامن است گل در اینجا دود قیر و آهن است

قلبهامان آشیانهای خراب

خانه هامان خلوت و بی آفتاب

جان پاکان خسته از این آفت است

روزگار مرگ انسانیت است

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد