دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

تمام نا تمام من باتو تمام می شود

تمام نا تمام من باتو تمام می شود
ببین که قلب کوچکم با تو چه حال می شود
تمام نا تمام من باتو تمام می شود
ببین که لحظه های من بی تو سراب می شود
تمام نا تمام من باتو تمام می شود
تمام بغض و کینه ام با تو چه پاک می شود.
تمام نا تمام من باتو تمام می شود
تمام زخم های من با تو شفامی شود
تمام نا تمام من باتو تمام می شود
ببین حضور عشق در دلم با تو کمال می شود
تمام نا تمام من باتو تمام می شود
تمام شور و عشق من بی تو تمام می شود
تمام نا تمام من باتو تمام می شود
ببین که لحظه لحظه ام با تو شراب می شود
شراب عشق تو و من سکر مدام می شود
تمام نا تمام من با تو تمام می شود ......

هنوز....

هنوز هم زیباترین آوای دنیا
برایم شنیدن خنده های توست ..
هنوز هم زیباترین طلوع
برایم طلوع چشمان زیبای توست ..
هنوز هم غم انگیز ترین اتفاق
برایم صورت اندوهناک توست ..
هنوز هم آغوشت برایم مقدس است و
دستانت زندگی بخش به جان من است ..
هنوز هم در کوچه های خلوت عاشقی ،
در میان سکوت بوسه هایمان زندگی می کنم ..
شاید رهگذری مژده ای
از رویای ماندگار و عشق جاودانه ام به همراه بیاورد ..


عاشقانه

خبر  به  دورترین   نقطه ی  جهان  برسد


نخواست او به  من خسته  بی گمان  برسد


شکنجه بیشتر از این که پیش چشم  خودت


کسی که سهم تو  باشد  به  دیگران  برسد


چه می کنی اگر او  را خواستی  یک  عمر


کسی   از    گرد     راه   ناگهان    برسد


رها   کنی   برود   از   دلت   جدا   بشود


به آنکه دوست ترش داشته,  به  آن  برسد


رها  کنی   بروند   تا   دو   پرنده   شوند


خبر  به   دورترین  نقطه ی  جهان  برسد


گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری


که هق هق  تو  مبادا  به  گوش  آن  برسد


خدا کند که...  نه نفرین  نمی کنم  که  مباد


به  او  که  عاشق  او بوده ام  زیان  برسد


خدا کند که فقط  این  عشق  از  سرم  برود


خدا      کند    آن      زمان     فرا    برسد 

وضع ما

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند
ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند
مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟
فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند


دوست میدارم

ترا بی هر یقینی و گمانی دوست میدارم

ترا در هر زمینی و زمانی دوست میدارم

ترا در باور اندیشه های ارغوانی ام

بر این باور بمانی یا نمانی دوست می دارم

به تو مثل پریان زمینی عشق می ورزم

ترا مثل خدای آسمانی دوست می دارم

ترا با قد و بالای هلالی ناز می بینم

ترا با چشم و ابروی کمانی دوست می دارم

ترا در بدترین لحظه هایم یاد می آرم

ترا در بی کسی و بی امانی دوست می دارم