| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
عین و شین تا به قاف پیوستند
ناله و اشک را کفن کردم
فکر کردم که بعدِ عمری درد
جامه ی عافیت به تن کردم
با خودم عهد کرده بودم که
دل نبازم عیان و پوشیده
قول دادم به خود ولی انگار
در دلم سیر و سرکه جوشیده
حرفهایم نرفت در گوشِ
دل،و در عشق کاملا حل شد
حذف شد عقل از سر راهش
با قراری که زود منحل شد
حال،این من،منم،منِ تب دار
این منم،این منم،منِ عاصی
این منم مست،مستِ لا یعقل
با نگاهی همیشه وسواسی
آمد و هی جرقه زد در من
عشق با آن شگرد دیرینه
این سه حرف،این سه حرفِ نامعلوم
آتشم زد...قسم به آیینه
بعد از آن اتفاق دردآلود
فکر کردم رهایی آسان است
حال می فهمم ای امید محال
خانه از پای بست ویران است...