| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم ان وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل میکند
بیا اب شو مثل یک واژه در سطح خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن
و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد آ ن وقت در پشت یک سنگ
اجاق شقایق مرا گرم کرد
در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت میترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
بیا تا نترسیم از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه
جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر
معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک
فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار
خواهم شد
و ان وقت
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در ان گیر و داری که چرخ زره پوش از رویای
کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساسی
اسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از را وارد شد.
چه عملی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.
و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم
ترا در سر اغاز یک باغ خواهم نشانید.