| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
هر غروب در افق پدیدار میشوی
در دورترین فاصلهها
آنجا که آسمان و زمین به هم میرسند،
من نامت را فریاد میزنم
و آهسته میگویم: “دوستت دارم”اما واژه هایم در هیاهو گم میشود
و صدایم به تو نمیرسد
نگاهت میکنم
میخواهم چشمانم به تو بگویند “دوستت دارم”اما نگاهم در غبار گم میشود
و هرگز به تو نمیرسد.
* * *
بر مدار هلالی افق گام بر میداری
سرعت گام هایت با ضربان قلبم یکسان است
آن گاه که هلال افق به بلندا میرود
گام هایت ، ضربان قلبم را آهستهتر مینوازند
و آنگاه که به سراشیب افق میرسی
ضربان قلبم تندتر میشود
و از فراز و نشیب ضربان قلبم
واژه ها زمزمه میکنند:“دوستت دارم”
دوستت دارم
این ندای یک قلب است
چه اهمیتی دارد که صدایم به تو نمیرسد
و نگاهم در غبار گم میشود.
“دوستت دارم”این ندای یک قلب است
قلبت ندای قلبم را میشنود
چرا که فاصلهای بین قلبها نیست