ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بیمار عشق بودم آمد به بستر من
تا بیند از فراق اش آمد چه بر سر من
از فیض مقدم او بیماری از تن ام رفت
همدوش عافیت شد فرسوده پیکر من
*
از بس به یاد لب هاش نوشابه خورده بودم
نوشین لب اش عیان بود بر روی ساغر من
ای ماه بی تکلف باز آ که بی تعارف
جای تو هست خالی هر شب به بستر من
*
لبخند بوسه خواهت چشمان دل سیاهت
هر یک دوای دردی ست بر جان مضطرمن
خواهم که بی تحاشی من باشم تو باشی
من خفته در بَر تو تو خفته در بَر من
*
دردا که این خیال است وین آرزو محال است
افسانه وصال است بیرون ز باور من
کردی عیادت از من در آستان رویا !!
یعنی به خواب باشد وصلت میسر من
*
من آنچه ممکنم بود در کار عشق کردم
دیگر چه سود دارد اقدام دیگر من
با این همه امید است بر آنچه ناپدید است
دانم که رو سپید است بخت هنرور من
*
تصمیم من همان است کز شعر من عیان است !!
گر عاجز از بیان است طبع توانگر من
از خسرو ای پری رخ حرف دگر چه خواهی
این حرف اول من . این حرف آخر من
"خسرو فیضی"
تنها نیستم،تنهایی ام با من است...عدنان فاضل عباس