ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بگذار صدایت کنم
با تک تک کلمات ندا
به این امید که با زمزمه ی نامت
از لبهایم متولد شوی!
بگذار دولتِ عشق را برپا کنم
جایی که تو درآن ملکه باشی
و من، بزرگترین عاشق!
بگذار انقلاب کنم
برای برپاییِ حکومتِ چشمانت
بگذار چهره ی تاریخ را
با عشق تغییر دهم
چرا که تو آن تمدن ِ ناپیدا
و آن میراثِ نهانی
در قلبِ زمین
از هزاره های پیشین!
" نزارقبانی - برگردان یدالله گودرزی"
صدای تو
از سایه سوی نیستان می آید
و گل می دهد در هیاهوی باران
صدایت
یکی نرگس نوشکفته است
که از پشت رگبار می ایستد روبروی نگاهم
و عطری هوسناک بالا می آید در آهم
تو می گویی و لاله می روید از سنگ
تو می گویی و غنچه می جوشد از چوب
تو می گویی و تازه می روید از خشک
تو می گویی و زنده می خیزد از مرگ
صدای تو از سایه سار نیستان می آید
و گل می دهد از گل زخمی بعد رگبار
و در آب می ایستد روبروی نگاهم
صدای تو می بارد و زنده ام من
"منوچهر آتشی"
کاش همسرم بودی
و در آشپزخانه ی کوچکمان
غذا کمی می سوخت
شیر سر می رفت
یک بشقاب چینی می شکست
یک لیوان کریستال هم
از همان فرانسوی های اصل!
ومن
مثل مردهای قدیم
داد می زدم:
حواست کجاست خانوم؟!
و تو
آرام و با لبخند می گفتی:
به تو آقا . . .
"حمید جدیدی"
دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل های باغ می آورد
وگیسوان بلندش را
- به بادها می داد
و دست های سپیدش را
- به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که آن دونرگس جادو را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی خود را
- نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
- درهمه حال
همیشه در همه جا
- آه با که بتوان گفت
که بود با من و
- پیوسته نیز بی من بود
و کار من زفراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی ...
- دگر کافی ست
"حمید مصدق"