ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست
جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست
اشکم که به دنبال تو آواره ی شوقم
یارای سفر با تو و رای وطنم نیست
این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ
صد گونه سخن هست و مجال سخنم نیست
بدرود تو را انجمنی گرد تو جمع اند
بیرون ز خودم راه در آن انجمنم نیست
دل می تپدم باز درین لحظه ی دیدار
دیدار ‚ چه دیدار ؟ که جان در بدنم نیست
بدرود و سفر خوش به تو آنجا که رهاییست
من بسته ی دامم ره بیرون شدنم نیست
در ساحل آن شهر تو خوش زی که من اینجا
راهی به جز از سوختن و ساختنم نیست
تا باز کجا موج به ساحل رسد آن روز
روزی که نشانی ز من الا سخنم نیست
"محمدرضا شفیعی کدکنی"
درود و ارادت
شعر بسیار زیبایی است.سپاس
درود بر شما
از حسن نظر حضرتعالی بسیار ممنونم
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود.
تا کجا باز دلِ غمزدهای سوخته بود.
رسم عاشق کُشی و شیوهٔ شهرآشوبی.
جامهای بود که بر قامتِ
او دوخته بود.
ممنونم
بسیار عالی
ممنونم امیر جان منم متقابلا از حضور شما ممنونم عزیز.موفق باشی
خواهش میکنم
زنده و تندرست باشید.