ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند
صد هزاران ماہ، آن شب خدمت ماهی کند
شاه این قصه تو، من هم از گدایان می شوم
پادشاهی یادی از بیچاره ها گاهی کند
تو فقط یک شب شبیه آنچه می خواهم، بشو
این، منِ شاعر، برایت آنچه می خواهی کند
دوری کنعان و مصر آرزوها، سخت نیست
تو زلیخا باش، یوسف خانه در چاهی کند
با دروغی از تو، قلبم می شود غرق سرور
کارها با قلب عاشق، وعده ای واهی کند
با خیال وصل تو، گفتم هزاران مثنوی
شعرهایم کاروانها سوی تو راهی کند
کاشکی می شد بخوانی قصه ی درد مرا
یا که راهی باز در قلب شما،آهی کند
در غزلهایم، تو شاهی، من گدایت، همچو من
نوکری در محضرت از ماه تا ماهی کند
قدرت اشعارم من از قدرت عشق شماست
این غزلها کوه های درد را کاهی کند
می شوم یک شاعر درباری، شاهِ شاعران
گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند