دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
دشت مشوش

دشت مشوش

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش

این روزها همه با من چپ افتاده اند

این روزها همه با من چپ افتاده اند .

دلتنگی‌ هم کمر راست کرده است تا تمامیِ حجمِ نبودنت را پر کند !

این روز‌ها نمی گذرد که هیچ ، بد جور هم کش می‌‌آید ،

درست شبیهِ آخرین بحثِ میانِ من و نبودنت که آنقدر کش دادی رفتنت را تا نخِ امید پاره شد !

حالا هم خانه ، هم پنجره و هم تمامیِ خاطرات ، با من چپ افتاده اند !

هیچ توقعی ندارم از تو ، جز اینکه قول بدهی کاری به کارِ دلم نداشته باشی .

بگذار خودم با اسبِ واژه‌ها و تفنگِ پرِبغضم بروم پی‌ِ گریه کردنم !

تو آیا قول می‌‌دهی کاری به کارِ خاطراتم نداشته باشی ‌؟!

(بهرنگ قاسمی)

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد