ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
این روزها همه با من چپ افتاده اند .
دلتنگی هم کمر راست کرده است تا تمامیِ حجمِ نبودنت را پر کند !
این روزها نمی گذرد که هیچ ، بد جور هم کش میآید ،
درست شبیهِ آخرین بحثِ میانِ من و نبودنت که آنقدر کش دادی رفتنت را تا نخِ امید پاره شد !
حالا هم خانه ، هم پنجره و هم تمامیِ خاطرات ، با من چپ افتاده اند !
هیچ توقعی ندارم از تو ، جز اینکه قول بدهی کاری به کارِ دلم نداشته باشی .
بگذار خودم با اسبِ واژهها و تفنگِ پرِبغضم بروم پیِ گریه کردنم !
تو آیا قول میدهی کاری به کارِ خاطراتم نداشته باشی ؟!
(بهرنگ قاسمی)