ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
من پر از کوچه ام ، پر از حادثه ، پر از فریادهای سوزناک برگها .
مرا تا انتها قدم بزن .
مرا عاشقی کن .
با من تا اولین دانههای برف قدم بزن ، تا برادههای ابرهای سهمناک که مقابل چشمهای ماه به پشت بام خانه ات الک می شوند !
مرا راه برو تا ناکجاآباد دوستی ، عاشقی ، تا آخرین ایستگاه دلتنگی ، تا ناودان و پچ پچ دانههای باران ، به روی بال کبوتران !
مرا از شاخههای درختان بپرس و با صدای کلاغها در من فرار کن !
من پر از کوچه ام ، کوچههای پاییزی ، بارانی پر از برگهای زرد روی عاشقهای دلکنده از شاخسار !
در من قدم بگذار ...!
(بهرنگ قاسمی)