ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد
تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد
بیا ای ابر باران زا میان شعر های من که بغض آشنای آسمان گریه می خواهد
بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزم و آهنگ غزل های جوانم گریه می خواهد
چنان ذوق کرده احساسم میان شعر تنهایی که حتی گریه های بی امانم گریه می خواهد....
دلم زارررررررررر میخواهد ... آنقدر اشک بریزم تا با اشک هایم بغلطم روی گونه خدا....
و مرا ازبینببرند با دستمالی از جنس ابر...
تا هی ببارمو ببارمو ببارم....