ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
از بیداری تا خوابــــــ
از خوابــــــ تا رؤیــــا
تمام فصلها را قدم زدم
و تـــــــــو را نیافتم
ساده فهمیدم که تــــــــو
در قلبـــــ من پنهانی . . . !
معجزه ای بود زَمزَمِ چشم هایت...
که سیرابم کرد...
تا همیشه دنیا...
و حالا حجِ همیشه من شده است...
طوافِ چشم های تو....
دلم را پرواز داده ام...
تا آسمان نگاهِ تو...
و حالا
هرشب...
رقص عاشقانه دلم ...
در ستاره بارانِ آسمانِ نگاهِ تو...
چه دیدنیست....
هر شب در رؤیای من
قدم می نهی !
بیدار که می شوم ...
چشم من از تو خالیست !
و نگاهم ... درد می گیرد ازین بیداری
تنها ... اگر در رؤیای من می پایی
بگذار تا ابد بخوابم !
دست مرا بگیر, که باغ نگاه تو
چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود
من جاودانی ام , که پرستوی بوسه ات
برروی من دری ز بهشت خدا گشود!
اما , چه میکنی
دل را , که در بهشت خدا هم غریب بود.....!
چه دشوار است،
راز چشمانِ ترا
دانستن و خموش از کنارَت گذشتن!
از گریبانِ تنگِ غنچه ها بپُرس
غوغای دل تنگی ام را!
این تندیس ِ محزونِ من است